چرا مشاوره خانواده؟
گاهی چیزی که ما بهعنوان یک مشکل فردی تجربه میکنیم، فقط به خودمان مربوط نیست. ما در ارتباط با خانواده، شریک عاطفی و افراد مهم زندگیمان شکل میگیریم و بسیاری از الگوهای فکری و رفتاریمان نیز در همین روابط ساخته و تقویت میشوند.
از نگاه نظریه سیستمهای خانواده بوئن، خانواده یک سیستم بههمپیوسته است؛ یعنی تغییر در رفتار و احساس یک نفر میتواند بر دیگران اثر بگذارد و برعکس. به همین دلیل، گاهی برای فهمیدن و حل یک مشکل، لازم است به جای اینکه فقط روی «فرد» تمرکز کنیم، به الگوی رابطهها و تعاملهای میان اعضای خانواده هم نگاه کنیم.
برای مثال، ممکن است فردی از کودکی یاد گرفته باشد که همیشه مشکلات دیگران را حل کند، آرامش خانواده را حفظ کند یا مسئول احساسات دیگران باشد. این نقش ممکن است در بزرگسالی نیز ادامه پیدا کند؛ بهگونهای که در روابط عاطفی یا کاری همیشه احساس کند باید مراقب دیگران باشد، مشکلاتشان را حل کند یا مسئول حال خوب آنها باشد. در نتیجه، حتی وقتی خودش خسته یا تحت فشار است، نمیتواند بهراحتی «نه» بگوید یا مسئولیتها را تقسیم کند.
در مشاوره خانواده، هدف پیدا کردن مقصر نیست. اعضای خانواده با کمک درمانگر، الگوهایی را که در طول زمان بین آنها شکل گرفته بهتر میبینند و متوجه میشوند چگونه این الگوها میتوانند به مشکلات فعلی دامن بزنند.
گاهی حضور والدین، خواهر و برادر، همسر یا دیگر افراد مهم زندگی میتواند به فهم بهتر مشکل کمک کند؛ چون بعضی از الگوهای رابطهای زمانی واضحتر میشوند که اعضای خانواده در کنار یکدیگر درباره آنها صحبت کنند.
در رویکرد بوئن، یکی از اهداف مهم این است که هر فرد بتواند خودش را بهتر بشناسد، در روابطش استقلال و مرزبندی سالمتری پیدا کند و در عین حفظ ارتباط با خانواده، کمتر تحت تأثیر فشارهای عاطفی قرار بگیرد.
بنابراین، مشاوره خانواده فقط برای زمانی نیست که «خانواده مشکل دارد». گاهی مراجعه به مشاوره فرصتی است برای اینکه بفهمیم چه الگوهایی در روابط ما تکرار میشوند، این الگوها از کجا آمدهاند و چگونه میتوانیم رابطهای سالمتر و آگاهانهتر با یکدیگر داشته باشیم.
وقتی الگوهای رابطهای تغییر میکنند، فرصت تغییر برای تکتک اعضای خانواده نیز بیشتر میشود.